<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>مذهبی</title>
		<link>https://fablog.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://fablog.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>خاطره ای از فرمانده شهید روح الله خادمی21؛ اعزام با ایشان</title>
			<link>https://fablog.kowsarblog.ir/خاطره-ای-از-فرمانده-شهید</link>
			<pubDate>06:26:00 +0430 چهارشنبه، 30 فروردین 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه خوش آبادی</dc:creator>
			<category domain="main">تطهیر</category>			<guid isPermaLink="false">467895@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #000000;&quot;&gt;دقیقا یادم نیست چند نفر همراه با شهید رهسپار جبهه شدند. من، محمد خادمی و اسحاق رحمانی هم قرار بود امتحانات خرداد که تمام شد، اعزام شویم. بعد از امتحانات خرداد بلافاصله خرمن کوبیدیم. نمی دانم سیزده یا چهارده خرداد بود که با مرحوم پدر کاه می آوردیم. به علت این که فاصله خانه تا محل خرمن دور نبود با استفاده از چادرشب و فرقون  این کار صورت می گرفت. در کوچه ای که از لرد پایین به طرف اصحابیه می رود با فرقون خالی به سمت خرمن می رفتم که همان لحظه ماشین تویوتای قهوه ای رنگ مرحوم اسماعیل خادمی نیز از طرف جلال آباد به سمت خانه در حرکت بود. در لحظه ای که ماشین از جلو کوچه رد می شد، شهید روح الله را دیدم که عقب ماشین ایستاده است. چون همین چند روز پیش رفته بود، باورم نمی شد خودش باشد. فرقون را کناری گذاشتم و سریع خود را در خانه شان رساندم. تازه داخل خانه شده بود که زنگ زدم. بعد از حال و احوال پرسیدم چی شد به این زودی برگشتی و کی؟ یادم نیست دلیل برگشتش را چه چیزی مطرح کرد ولی گفت دیشب اومدم…&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #000000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #800080;&quot;&gt;همان شب بعد از نماز مغرب و عشاء در نیمه های مسجد نزدیک یکی از ستون ها دیدم روح الله روبروی مرحوم حاج ولی الله راجی ایستاده و با ایشان صحبت می کند. چند نفری هم اطرافشان بودند. من که رسیدم، می گفت همین سری از اصفهان هیچ کس نبود. فقط همین تعدادی که ما از فرخی رفتیم اعزام شدیم. (البته اون روزی که آنها رفتید اعزام سراسری نبود).&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #000000;&quot;&gt;روز 15 خرداد به اتفاق شهید و برخی از دوستان که نام بردم به جبهه اعزام شدیم. یادم هست جلو بسیج برنامه مشایعتی نیز تدارک دیده شده بود. خود روح الله نیز مجری بود. من اشعاری درباره بسیج به همراه داشتم. بسیجی دیده بیدار عشق است…. به شهید گفتم این شعر را می خواهم بخوانم. از من گرفت نگاه بیندازد ولی وسط برنامه ها آن را خواند. چون ایشون بود هیچی نگفتم. (البته بعد از شهادت ایشون که به فرخی اومدیم و با اعزام بعدی می خواستیم برگردیم در برنامه مشایعت به مرحوم موسی علی فرخ گفتم امروز می خواهم همان شعر را به یاد شهید روح الله بخوانم. ایشون موافقت کرد. بعد با این عنوان که این شعر را سری قبل شهید روح الله قرائت کرده است به یاد ایشون یک بار دیگر می خوانم. بعدا مرحوم موسی علی می گفت مثل مسلسل تند تند خوندی. بار اول بود در چنین مراسمی پشت میکرفون می رفتم).&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #000000;&quot;&gt;به هر حال از این که در این سفر با روح الله همراه هستیم خیلی خوشحال بودیم. و این خوشحالی چند جهت داشت. اول علاقه ای که بین ما بود. دوم هم این که در لشکر برای رفتن به بهداری مشکلی نداشتیم. همراه بودن و ساعاتی در اتوبوس کنار ایشان نشستن حداقل برای من، نعمت بزرگی بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #000000;&quot;&gt;در گعده ای که در اتوبوس تشکیل داده بودیم برای مان حرف می زد. در همین سفر بود که از قصدش برای نوشتن کتاب می گفت و می گفت با مخالفت بعضی ها مواجه شده است. نپرسیدیم کتاب در چه زمینه و چه کسانی مخالفت کردند…&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #000000;&quot;&gt;روز شانزده خرداد اوایل صبح به اردوگاه عرب رسیدیم و تقسیم نیروها همان جا انجام شد و ما به گردان سیدالشهدا که همان گروهان بهداری سابق بود رفتیم…&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://fablog.kowsarblog.ir/خاطره-ای-از-فرمانده-شهید&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: 14pt; color: #000000;">دقیقا یادم نیست چند نفر همراه با شهید رهسپار جبهه شدند. من، محمد خادمی و اسحاق رحمانی هم قرار بود امتحانات خرداد که تمام شد، اعزام شویم. بعد از امتحانات خرداد بلافاصله خرمن کوبیدیم. نمی دانم سیزده یا چهارده خرداد بود که با مرحوم پدر کاه می آوردیم. به علت این که فاصله خانه تا محل خرمن دور نبود با استفاده از چادرشب و فرقون  این کار صورت می گرفت. در کوچه ای که از لرد پایین به طرف اصحابیه می رود با فرقون خالی به سمت خرمن می رفتم که همان لحظه ماشین تویوتای قهوه ای رنگ مرحوم اسماعیل خادمی نیز از طرف جلال آباد به سمت خانه در حرکت بود. در لحظه ای که ماشین از جلو کوچه رد می شد، شهید روح الله را دیدم که عقب ماشین ایستاده است. چون همین چند روز پیش رفته بود، باورم نمی شد خودش باشد. فرقون را کناری گذاشتم و سریع خود را در خانه شان رساندم. تازه داخل خانه شده بود که زنگ زدم. بعد از حال و احوال پرسیدم چی شد به این زودی برگشتی و کی؟ یادم نیست دلیل برگشتش را چه چیزی مطرح کرد ولی گفت دیشب اومدم…</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #000000;"><span style="color: #800080;">همان شب بعد از نماز مغرب و عشاء در نیمه های مسجد نزدیک یکی از ستون ها دیدم روح الله روبروی مرحوم حاج ولی الله راجی ایستاده و با ایشان صحبت می کند. چند نفری هم اطرافشان بودند. من که رسیدم، می گفت همین سری از اصفهان هیچ کس نبود. فقط همین تعدادی که ما از فرخی رفتیم اعزام شدیم. (البته اون روزی که آنها رفتید اعزام سراسری نبود).</span></span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #000000;">روز 15 خرداد به اتفاق شهید و برخی از دوستان که نام بردم به جبهه اعزام شدیم. یادم هست جلو بسیج برنامه مشایعتی نیز تدارک دیده شده بود. خود روح الله نیز مجری بود. من اشعاری درباره بسیج به همراه داشتم. بسیجی دیده بیدار عشق است…. به شهید گفتم این شعر را می خواهم بخوانم. از من گرفت نگاه بیندازد ولی وسط برنامه ها آن را خواند. چون ایشون بود هیچی نگفتم. (البته بعد از شهادت ایشون که به فرخی اومدیم و با اعزام بعدی می خواستیم برگردیم در برنامه مشایعت به مرحوم موسی علی فرخ گفتم امروز می خواهم همان شعر را به یاد شهید روح الله بخوانم. ایشون موافقت کرد. بعد با این عنوان که این شعر را سری قبل شهید روح الله قرائت کرده است به یاد ایشون یک بار دیگر می خوانم. بعدا مرحوم موسی علی می گفت مثل مسلسل تند تند خوندی. بار اول بود در چنین مراسمی پشت میکرفون می رفتم).</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #000000;">به هر حال از این که در این سفر با روح الله همراه هستیم خیلی خوشحال بودیم. و این خوشحالی چند جهت داشت. اول علاقه ای که بین ما بود. دوم هم این که در لشکر برای رفتن به بهداری مشکلی نداشتیم. همراه بودن و ساعاتی در اتوبوس کنار ایشان نشستن حداقل برای من، نعمت بزرگی بود.</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #000000;">در گعده ای که در اتوبوس تشکیل داده بودیم برای مان حرف می زد. در همین سفر بود که از قصدش برای نوشتن کتاب می گفت و می گفت با مخالفت بعضی ها مواجه شده است. نپرسیدیم کتاب در چه زمینه و چه کسانی مخالفت کردند…</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #000000;">روز شانزده خرداد اوایل صبح به اردوگاه عرب رسیدیم و تقسیم نیروها همان جا انجام شد و ما به گردان سیدالشهدا که همان گروهان بهداری سابق بود رفتیم…</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://fablog.kowsarblog.ir/خاطره-ای-از-فرمانده-شهید">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://fablog.kowsarblog.ir/خاطره-ای-از-فرمانده-شهید#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://fablog.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=467895</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>دانشجوی افغانی و استاد سوئیسی اش</title>
			<link>https://fablog.kowsarblog.ir/دانشجوی-افغانی-و-استاد-سوئیسی</link>
			<pubDate>06:23:00 +0430 چهارشنبه، 30 فروردین 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه خوش آبادی</dc:creator>
			<category domain="main">تطهیر</category>			<guid isPermaLink="false">467893@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;یک دانشجوی افغانی میگفت&lt;/span&gt; زمان تحصیلم در سوئیس با یکی از اساتید دانشگاهمون رفتیم کافه نزدیک دانشگاه تا قهوه بخوریم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;حرف از حکومت و اوضاع بد افغانستان شد که استادم حرف جالبی زد که همواره توی ذهنم نقش بست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;استادم گفت: فکر نکن برای کشورها قرعه کشی کرده اند و مردم سوئیس به خاطر شانس خوب این حکومت گیرشون اومده و مردم افغانستان بد شانس بودن و به این روز افتادند، بلکه هر ملتی حکومتی که سزاورش هست رو میسازه و اتفاقا مردم سوئیس حقشون داشتن حکومتی اینچنین هست و افغان ها هم لیاقتشون بیشتر از اینی که دارند، نیست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;دوستم میگفت: کمی احساس تحقیر کردم، به همین خاطر پرسیدم: افغان ها چه کاری باید انجام دهند تا تغییر کنند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;استاد فنجون قهوه رو از کنار دهانش پائین آورد و لبخندی زد و گفت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;هر سوئیسی در سال ۱۰ کتاب میخواند، تو اگر یک افغانی را دیدی از طرف من بهش بگو چنانچه مردم کشورت سالی یک کتاب بخوانند کشورت تغییر خواهد کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;این راه حل به کشورهای مشابه نیز قابل تعمیم است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;قانونی داریم که همیشه صادق است:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;“”&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;ما به محیط مان عادت می کنیم&lt;/span&gt;“”&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;اگر با آدم های بدبخت نشست و برخواست کنید، کم کم به بدبختی عادت می کنید و فکر می کنید که این طبیعی است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;اگر با آدم های غرغرو همنشین باشید عیب جو و غرغرو می شوید و آن را طبیعی می دانید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;اگر دوست شما دروغ بگوید، در ابتدا از دستش ناراحت می شوید ولی در نهایت شما هم عادت می کنید به دیگران دروغ بگوییدو اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم دروغ خواهید گفت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;اگر با آدم های خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید شما هم خوشحال و پرانگیزه می شوید و این امر برایتان کاملا طبیعی است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #800000;&quot;&gt;“تصمیم بگیرید به مجموعه افراد مثبت ملحق شوید وگرنه افراد منفی شما را پایین می کشند و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمی شوی“&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://fablog.kowsarblog.ir/دانشجوی-افغانی-و-استاد-سوئیسی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: 14pt; color: #800000;"><span style="color: #0000ff;">یک دانشجوی افغانی میگفت</span> زمان تحصیلم در سوئیس با یکی از اساتید دانشگاهمون رفتیم کافه نزدیک دانشگاه تا قهوه بخوریم.</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">حرف از حکومت و اوضاع بد افغانستان شد که استادم حرف جالبی زد که همواره توی ذهنم نقش بست.</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">استادم گفت: فکر نکن برای کشورها قرعه کشی کرده اند و مردم سوئیس به خاطر شانس خوب این حکومت گیرشون اومده و مردم افغانستان بد شانس بودن و به این روز افتادند، بلکه هر ملتی حکومتی که سزاورش هست رو میسازه و اتفاقا مردم سوئیس حقشون داشتن حکومتی اینچنین هست و افغان ها هم لیاقتشون بیشتر از اینی که دارند، نیست.</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">دوستم میگفت: کمی احساس تحقیر کردم، به همین خاطر پرسیدم: افغان ها چه کاری باید انجام دهند تا تغییر کنند؟</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">استاد فنجون قهوه رو از کنار دهانش پائین آورد و لبخندی زد و گفت:</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">هر سوئیسی در سال ۱۰ کتاب میخواند، تو اگر یک افغانی را دیدی از طرف من بهش بگو چنانچه مردم کشورت سالی یک کتاب بخوانند کشورت تغییر خواهد کرد.</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">این راه حل به کشورهای مشابه نیز قابل تعمیم است.</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">قانونی داریم که همیشه صادق است:</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">“”<span style="color: #0000ff;">ما به محیط مان عادت می کنیم</span>“”</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">اگر با آدم های بدبخت نشست و برخواست کنید، کم کم به بدبختی عادت می کنید و فکر می کنید که این طبیعی است.</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">اگر با آدم های غرغرو همنشین باشید عیب جو و غرغرو می شوید و آن را طبیعی می دانید</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">اگر دوست شما دروغ بگوید، در ابتدا از دستش ناراحت می شوید ولی در نهایت شما هم عادت می کنید به دیگران دروغ بگوییدو اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم دروغ خواهید گفت.</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">اگر با آدم های خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید شما هم خوشحال و پرانگیزه می شوید و این امر برایتان کاملا طبیعی است.</span><br /> <br /><span style="font-size: 14pt; color: #800000;">“تصمیم بگیرید به مجموعه افراد مثبت ملحق شوید وگرنه افراد منفی شما را پایین می کشند و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمی شوی“</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://fablog.kowsarblog.ir/دانشجوی-افغانی-و-استاد-سوئیسی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://fablog.kowsarblog.ir/دانشجوی-افغانی-و-استاد-سوئیسی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://fablog.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=467893</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>کما..داستانی بسیار خواندنی</title>
			<link>https://fablog.kowsarblog.ir/کما-داستانی-بسیار-خواندنی</link>
			<pubDate>06:21:00 +0430 چهارشنبه، 30 فروردین 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه خوش آبادی</dc:creator>
			<category domain="main">تطهیر</category>			<guid isPermaLink="false">467892@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;مجله آمریکایی  نیوزویک  در شماره جدید خود مطلبی را به پزشک متخصص مغز و اعصاب اختصاص داده است که به گفته خودش، &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;هفت روز  زندگی‌ای با هوش غیرانسان  را تجربه کرده است، تجربه ای که وی آن را حسی شیرین و  آن جهانی   می داند. وی از دنیایی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; سخن می گوید که اتحاد اساس آن است و آن قدر زیباست که  پنج ثانیه اش ارزش عمری انتظار را دارد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #ff00ff;&quot;&gt;دکتر  ایبِن الکساندر  که تجربه خود از مرگ و نیستی را در مطلب ویژه مجله  نیوزویک  به رشته تحریر در آورده، می‌نویسد:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;به عنوان یک جراح مغزهیچگاه به پدیده تجربه‌های جهان پس از مرگ و چنین مقولاتی باور نداشتم. پدرم هم مانند خود من جراح مغز &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;و اعصاب بود و من نیز به تبعیت از او راه خود را در دنیای علم پی گرفتم و جراح مغز شدم و در دانشگاه های زیادی از جمله  دانشگاه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;هاروارد  به تدریس این شاخه از علم پزشکی پرداختم. بنابراین، ‌کاملاً می دانم در مغز آدم‌هایی که ادعا می کنند آن جهان را تجربه &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;کرده‌اند چه می‌گذرد. مغز آدمی از مکانیسم اعجاب آور و در عین حال فوق العاده ظریفی برخوردار است، کافیست اندکی از اکسیژن &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;دریافتی مغز بکاهید تا واکنش نشان دهد. با چنین اوصافی، برایم جای تعجب چندانی نداشت که آدم‌هایی را ببینم که بعد از گذران&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; دوره درمانی پس از آسیب‌های جدی و بازیابی هوشیاری خود، از تجربه‌های شگفتشان افسانه‌سرایی‌ها کنند. اما هرچه می‌گفتند هرگز&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; بدان معنا نبود که چنین بیمارانی در دنیای واقعی به جایی سفر کرده باشند. مورد من نیز از دو جهت با تجربه همه این بیماران متفاوت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; بود؛ اول اینکه بخش کورتکس مغز من به طور کامل از کار افتاده بود و دوم اینکه در تمام مدت اغما نشانه‌های حیاتی من تحت نظارت دقیق پزشکان قرار داشت و پیوسته ثبت می‌شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #ff0000;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;این را هم بگویم که پیش از این‌ها، تعریفی که از خودم داشتم یک مسیحی معتقد بود&lt;/span&gt; که چندان هم عامل به فرائض دینی نیست. با این وجود از کسانی که علاقه‌مند بودند عیسی مسیح را موجودی فراتر از یک آدم خوب معمولی به حساب آورند هم کینه‌ای به دل نداشتم. حرف آنهایی را می‌فهمیدم که دوست داشتند باور کنند که بالاخره یک جایی در این دنیا خدایی هم هست و در دلم بهشان غبطه می‌خوردم که این ایمان بدون شبهه چه آرامشی را برایشان به ارمغان آورده. با این همه، به عنوان یک دانشمند می‌دانستم که خودم نباید چنین باورهایی داشته باشم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;اوضاع بدین منوال بود تا اینکه سال ۲۰۰۸ رسید و در حالی که بخش  نئوکورتکس  مغزم از کار افتاده بود، هفت روزی را در حالت اغما به&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; سر بردم. در غیبت یک نئوکورتکس فعال، چیزی را تجربه کردم که موجب شد باور کنم که برای وجود هوشیاری پس از مرگ هم دلیل &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;علمی وجود دارد. همینجا بگویم چون می‌دانم شکاکیون چه نظری راجع به چنین حرف‌هایی دارند، داستانم را با منطق و زبان علمی  یک دانشمند  بازگو خواهم کرد، یعنی همان چیزی که هستم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;اوایل صبح خیلی زود، حدود چهار سال پیش با یک سردرد شدید از خواب بیدار شدم. تنها به فاصله چند ساعت، کورتکس مغزم کاملا از&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; کار افتاد. کورتکس بخشی است که کنترل اندیشه ها و احساسات ما را برعهده دارد و باعث تمایز ما از دیگر جانداران است.  پزشکان &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;بیمارستان عمومی  لینچبرگ  در ایالت ویرجینیا، که دست برقضا خودم هم آنجا به عنوان جراح مغز و اعصاب کار می‌کردم، به این نتیجه &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;رسیدند که دچار نوعی مننژیت نادر شده‌ام که بیشتر در نوزادان دیده می‌شود. باکتری  ای کولی  افتاده بود به جان مایع مغزی نخاعم و ذره ذره مغزم را می‌خورد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;آن روز صبح، وقتی به اتاق اورژانس رفتم، اوضاعم آنقدر بد بود که امید چندانی به بهبود و&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt; ادامه زندگیم در قالب چیزی فراتر از یک گیاه &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;وجود نداشت.&lt;/span&gt; مدتی زیادی نگذشت که همان روزنه امید هم از دست رفت. هفت روز در اغمای کامل بودم، بدنم به هیچ محرکی پاسخ&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; نمی داد و فعالیت‌های عالی مغزم کلاً مختل شده بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;در چنین شرایطی هیچ توجیه علمی‌ای برای این حقیقت وجود ندارد که در حالی که بدنم در اغما کامل به سر می‌برد، ذهنم، هوشیاریم،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; خود خویشتنم، حی و حاضر بود. نورون‌های کورتکس مغزم به واسطه حمله باکتریایی فلج شده بودند، اما نوعی هوشیاری و معرفت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; ورای ظرفیت‌های مغزی مرا به بُعد دیگری از این کائنات برد، بُعدی که حتی خوابش را هم هرگز ندیده بودم و هیچگاه در زمره &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;باورمندانش نیز قرار نداشتم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;باری، ماه‌ها سپری شد تا بتوانم برای خودم هضم کنم که چه بر من گذشت. سوای غیرممکن بودن وجود هرگونه هوشیاری در شرایطی &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;که داشتم، چیزهایی که آن موقع تجربه کرده بودم برای خودم هم به هیچ وجه توجیه پذیر نبود: اول، یک جایی در میان ابرها بودم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;ابرهایی بزرگ و پُف کرده به رنگ صورتی و سفید که در مقابل آسمان  آبی تیره  تضاد مشهودی ساخته بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;بالاتر از ابرها -بی نهایت بالاتر- دسته دسته موجوداتی شفاف و نورانی در آسمان این طرف و آن طرف می‌رفتند و خطوط ممتدی را &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;دنبال خود در فضا بر جا می‌گذاشتند. پرنده بودند یا فرشته؟ نمی‌دانم. بعدها که برای توصیف این موجودات دنبال واژه مناسب &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;می‌گشتم این دو کلمه به ذهنم رسید، اما هیچ یک از این دو حق مطلب را درباره این موجودات اثیری ادا نمی‌کند که اساساً از هر آنچه در&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; این کره خاکی می‌شناسم تفاوت داشتند، چیزهایی بودند پیشرفته‌تر و متعالی‌تر.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;در دنیایی که بودم، دیدن و شنیدن دو مقوله جدا از هم نبود. انگار که نمی‌شد چیزی را ببینی یا بشنوی و به بخشی از آن بدل نشوی. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;هرچه که بود متفاوت بود و در عین حال بخشی از چیزهای دیگر، مثل طرح های درهم تنیده فرش های ایرانی…یا نقوش بال یک &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;پروانه. اما از این همه شگفت‌آورتر، وجود  فردی  بود که مرا همراهی می کرد؛ یک زن. جوان بود و جزئیات ظاهری او را به طور دقیق به یاد دارم. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;گونه‌هایی برجسته و چشمانی به رنگ آبی لاجوردی داشت و دو رشته گیسوان طلایی- قهوه‌ایش در دو طرف صورت، چهره زیبایش را&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; قاب گرفته بود. بار اول که او را دیدم روی یک سطح ظریف و نقش دار حرکت می‌کردیم که بعد از لحظه ای فهمیدم بال یک پروانه بود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;میلیون‌ها پروانه دورمان را گرفته بودند و در رقص هماهنگ امواجی که ساخته بودند به جنگلزارهای پایین سرازیر می‌شدند و مجدد به بالا و دور ما اوج می‌گرفتند. انگار که رودی از زندگی و رنگ در هوا جریان داشت. لباس زن ساده بود، مثل یک کشاورز. اما رنگ‌هایش &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;همان ویژگی درخشان، تأثیرگذار و سرشار از زندگی‌ای را داشت که در دیگر چیزهای حاضر در آن مکان به چشم می‌خورد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;زن به من نگاهی انداخت، جوری که می گویم تنها پنج ثانیه از آن نگاه ارزش تمام زندگی تا آن لحظه را دارد و هر چه قبل از آن به &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;سرتان آمده باشد، دیگر اهمیتی ندارد. نگاهش عاشقانه نبود. دوستانه هم نبود. نگاهی بود که ورای تمامی اینها بود و فرای همه &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;مراحل عشقی که این پایین در زمین شناخته‌ایم. چیزی برتر بود که همه انواع دیگر عشق را درونش داشت ولیکن از همه آنها بزرگتر بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;زن بدون اینکه واژه‌ای بر زبان آورد با من حرف زد. پیامش مثل نسیمی به درونم نفوذ کرد و همانجا در دم فهمیدم که همان است. فهمیدم دنیای دور و برمان نه رویا است و نه گذرا و بی‌اساس است، بلکه حقیقی است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;پیامی که از زن گرفتم سه بخش داشت، که اگر بنا باشد به زبان زمینی ترجمه‌اش کنم، چیزی شبیه به این خواهد شد:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; بسیار معشوقی و نازنین، تا همیشه. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; هیچ ترسی نداری. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; هیچ اشتباهی مرتکب نخواهی شد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;فیزیک نوین می‌گوید که جهان پیرامون ما یکپارچه و غیرمنفک است. اگرچه به ظاهر در دنیایی از تفاوت ها زندگی می کنیم، برپایه &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;قوانین فیزیک، زیر این ظاهر متفاوت هر شیء و هر رویدادی در هستی در پیوند کامل با اشیا و رویدادهای دیگر است و به بیان دیگر  فرق باطن  وجود ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;تا پیش از تجربه‌ام، همه این نظرات برایم جنبه انتزاعی داشتند و درک‌ناپذیر، اما امروز حقیقت‌های زندگیم را تشکیل می‌دهند. به این &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;باور رسیده‌ام که کائنات بر اساس وحدت ایجاد شده است. اکنون می‌دانم که عشق را هم باید به این معادله افزود. دنیایی که من در &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;اغمای بدون مغز انسانیم تجربه کردم همانی بود که آلبرت انیشتین و عیسی مسیح، هر دو، از آن سخن گفته‌اند و صد البته که هر کدام با روش بسیار متفاوت خودشان.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;من سال‌های سال به عنوان جراح مغز و اعصاب در معتبرترین مؤسسات جهانی خدمت کرده‌ام. می‌دانم که بسیاری از همکارانم بر این &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;باور پافشاری می‌کنند که مغز، و به ويژه کورتکس، این عضو کلیدی، سر منشأ هوشیاری خاص نوع آدمی است. خود من هم همین طور &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;فکر می‌کردم. اما این باور، این نظریه امروز در برابر من رنگ باخته و آنچه بر من گذشت در پهنه باورهایم جایی برای آن باقی نگذاشت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;از همین رو قصد دارم باقیمانده عمرم را به بررسی ذات راستین هوشیاری بپردازم و به همکارانم در عرصه علم و نیز به جهانیان نشان &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;بدهم که ما پدیده‌هایی بسیار بسیار فراتر از مغزهای فیزیکی خود هستیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;در دنیای امروز بسیاری بر این عقیده‌اند که واقعیت معنوی دین در دنیای مدرن قدرت خود را از دست داده و علم، در برابر ایمان، راه &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;رسیدن بشر به واقعیت وجود است. پیش از این تجربه، من نیز تا حد زیادی در صف طرفداران این مکتب بودم، اما امروز متوجه شده‌ام &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt;که این دیدگاه به شدت ساده‌انگارانه است. تصویر مادی‌گرا از کالبد و مغز به عنوان مولدان هوشیاری، و نه ظرف آن، محکوم به شکست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; است. در مقابل، تلقی نوینی از کالبد و ذهن ظهور خواهد کرد که هم اکنون هم نشانه‌هایش را می‌توان مشاهده کرد. این دیدگاه نو به همان میزان مبتنی بر دین است که بر دانش استوار و غایتش را چیزی قرار خواهد داد که بزرگترین دانشمندان بیش و پیش از هر چیزی در طول تاریخ بشری همواره در جستجوی آن بوده اند؛ چیزی به نام حقیقت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #008000;&quot;&gt;نظر شما در مورد این مطلب چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://fablog.kowsarblog.ir/کما-داستانی-بسیار-خواندنی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">مجله آمریکایی  نیوزویک  در شماره جدید خود مطلبی را به پزشک متخصص مغز و اعصاب اختصاص داده است که به گفته خودش، </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">هفت روز  زندگی‌ای با هوش غیرانسان  را تجربه کرده است، تجربه ای که وی آن را حسی شیرین و  آن جهانی   می داند. وی از دنیایی</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> سخن می گوید که اتحاد اساس آن است و آن قدر زیباست که  پنج ثانیه اش ارزش عمری انتظار را دارد</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #ff00ff;">دکتر  ایبِن الکساندر  که تجربه خود از مرگ و نیستی را در مطلب ویژه مجله  نیوزویک  به رشته تحریر در آورده، می‌نویسد:</span></p>
<p><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">به عنوان یک جراح مغزهیچگاه به پدیده تجربه‌های جهان پس از مرگ و چنین مقولاتی باور نداشتم. پدرم هم مانند خود من جراح مغز </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">و اعصاب بود و من نیز به تبعیت از او راه خود را در دنیای علم پی گرفتم و جراح مغز شدم و در دانشگاه های زیادی از جمله  دانشگاه</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">هاروارد  به تدریس این شاخه از علم پزشکی پرداختم. بنابراین، ‌کاملاً می دانم در مغز آدم‌هایی که ادعا می کنند آن جهان را تجربه </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">کرده‌اند چه می‌گذرد. مغز آدمی از مکانیسم اعجاب آور و در عین حال فوق العاده ظریفی برخوردار است، کافیست اندکی از اکسیژن </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">دریافتی مغز بکاهید تا واکنش نشان دهد. با چنین اوصافی، برایم جای تعجب چندانی نداشت که آدم‌هایی را ببینم که بعد از گذران</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> دوره درمانی پس از آسیب‌های جدی و بازیابی هوشیاری خود، از تجربه‌های شگفتشان افسانه‌سرایی‌ها کنند. اما هرچه می‌گفتند هرگز</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> بدان معنا نبود که چنین بیمارانی در دنیای واقعی به جایی سفر کرده باشند. مورد من نیز از دو جهت با تجربه همه این بیماران متفاوت</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> بود؛ اول اینکه بخش کورتکس مغز من به طور کامل از کار افتاده بود و دوم اینکه در تمام مدت اغما نشانه‌های حیاتی من تحت نظارت دقیق پزشکان قرار داشت و پیوسته ثبت می‌شد.</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #ff0000;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;">این را هم بگویم که پیش از این‌ها، تعریفی که از خودم داشتم یک مسیحی معتقد بود</span> که چندان هم عامل به فرائض دینی نیست. با این وجود از کسانی که علاقه‌مند بودند عیسی مسیح را موجودی فراتر از یک آدم خوب معمولی به حساب آورند هم کینه‌ای به دل نداشتم. حرف آنهایی را می‌فهمیدم که دوست داشتند باور کنند که بالاخره یک جایی در این دنیا خدایی هم هست و در دلم بهشان غبطه می‌خوردم که این ایمان بدون شبهه چه آرامشی را برایشان به ارمغان آورده. با این همه، به عنوان یک دانشمند می‌دانستم که خودم نباید چنین باورهایی داشته باشم.</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">اوضاع بدین منوال بود تا اینکه سال ۲۰۰۸ رسید و در حالی که بخش  نئوکورتکس  مغزم از کار افتاده بود، هفت روزی را در حالت اغما به</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> سر بردم. در غیبت یک نئوکورتکس فعال، چیزی را تجربه کردم که موجب شد باور کنم که برای وجود هوشیاری پس از مرگ هم دلیل </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">علمی وجود دارد. همینجا بگویم چون می‌دانم شکاکیون چه نظری راجع به چنین حرف‌هایی دارند، داستانم را با منطق و زبان علمی  یک دانشمند  بازگو خواهم کرد، یعنی همان چیزی که هستم.</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">اوایل صبح خیلی زود، حدود چهار سال پیش با یک سردرد شدید از خواب بیدار شدم. تنها به فاصله چند ساعت، کورتکس مغزم کاملا از</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> کار افتاد. کورتکس بخشی است که کنترل اندیشه ها و احساسات ما را برعهده دارد و باعث تمایز ما از دیگر جانداران است.  پزشکان </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">بیمارستان عمومی  لینچبرگ  در ایالت ویرجینیا، که دست برقضا خودم هم آنجا به عنوان جراح مغز و اعصاب کار می‌کردم، به این نتیجه </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">رسیدند که دچار نوعی مننژیت نادر شده‌ام که بیشتر در نوزادان دیده می‌شود. باکتری  ای کولی  افتاده بود به جان مایع مغزی نخاعم و ذره ذره مغزم را می‌خورد.</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">آن روز صبح، وقتی به اتاق اورژانس رفتم، اوضاعم آنقدر بد بود که امید چندانی به بهبود و<span style="color: #ff0000;"> ادامه زندگیم در قالب چیزی فراتر از یک گیاه </span></span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;">وجود نداشت.</span> مدتی زیادی نگذشت که همان روزنه امید هم از دست رفت. هفت روز در اغمای کامل بودم، بدنم به هیچ محرکی پاسخ</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> نمی داد و فعالیت‌های عالی مغزم کلاً مختل شده بود.</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">در چنین شرایطی هیچ توجیه علمی‌ای برای این حقیقت وجود ندارد که در حالی که بدنم در اغما کامل به سر می‌برد، ذهنم، هوشیاریم،</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> خود خویشتنم، حی و حاضر بود. نورون‌های کورتکس مغزم به واسطه حمله باکتریایی فلج شده بودند، اما نوعی هوشیاری و معرفت</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> ورای ظرفیت‌های مغزی مرا به بُعد دیگری از این کائنات برد، بُعدی که حتی خوابش را هم هرگز ندیده بودم و هیچگاه در زمره </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">باورمندانش نیز قرار نداشتم.</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">باری، ماه‌ها سپری شد تا بتوانم برای خودم هضم کنم که چه بر من گذشت. سوای غیرممکن بودن وجود هرگونه هوشیاری در شرایطی </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">که داشتم، چیزهایی که آن موقع تجربه کرده بودم برای خودم هم به هیچ وجه توجیه پذیر نبود: اول، یک جایی در میان ابرها بودم. </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">ابرهایی بزرگ و پُف کرده به رنگ صورتی و سفید که در مقابل آسمان  آبی تیره  تضاد مشهودی ساخته بود.</span></p>
<p><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">بالاتر از ابرها -بی نهایت بالاتر- دسته دسته موجوداتی شفاف و نورانی در آسمان این طرف و آن طرف می‌رفتند و خطوط ممتدی را </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">دنبال خود در فضا بر جا می‌گذاشتند. پرنده بودند یا فرشته؟ نمی‌دانم. بعدها که برای توصیف این موجودات دنبال واژه مناسب </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">می‌گشتم این دو کلمه به ذهنم رسید، اما هیچ یک از این دو حق مطلب را درباره این موجودات اثیری ادا نمی‌کند که اساساً از هر آنچه در</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> این کره خاکی می‌شناسم تفاوت داشتند، چیزهایی بودند پیشرفته‌تر و متعالی‌تر.</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">در دنیایی که بودم، دیدن و شنیدن دو مقوله جدا از هم نبود. انگار که نمی‌شد چیزی را ببینی یا بشنوی و به بخشی از آن بدل نشوی. </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">هرچه که بود متفاوت بود و در عین حال بخشی از چیزهای دیگر، مثل طرح های درهم تنیده فرش های ایرانی…یا نقوش بال یک </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">پروانه. اما از این همه شگفت‌آورتر، وجود  فردی  بود که مرا همراهی می کرد؛ یک زن. جوان بود و جزئیات ظاهری او را به طور دقیق به یاد دارم. </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">گونه‌هایی برجسته و چشمانی به رنگ آبی لاجوردی داشت و دو رشته گیسوان طلایی- قهوه‌ایش در دو طرف صورت، چهره زیبایش را</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> قاب گرفته بود. بار اول که او را دیدم روی یک سطح ظریف و نقش دار حرکت می‌کردیم که بعد از لحظه ای فهمیدم بال یک پروانه بود. </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">میلیون‌ها پروانه دورمان را گرفته بودند و در رقص هماهنگ امواجی که ساخته بودند به جنگلزارهای پایین سرازیر می‌شدند و مجدد به بالا و دور ما اوج می‌گرفتند. انگار که رودی از زندگی و رنگ در هوا جریان داشت. لباس زن ساده بود، مثل یک کشاورز. اما رنگ‌هایش </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">همان ویژگی درخشان، تأثیرگذار و سرشار از زندگی‌ای را داشت که در دیگر چیزهای حاضر در آن مکان به چشم می‌خورد.</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">زن به من نگاهی انداخت، جوری که می گویم تنها پنج ثانیه از آن نگاه ارزش تمام زندگی تا آن لحظه را دارد و هر چه قبل از آن به </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">سرتان آمده باشد، دیگر اهمیتی ندارد. نگاهش عاشقانه نبود. دوستانه هم نبود. نگاهی بود که ورای تمامی اینها بود و فرای همه </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">مراحل عشقی که این پایین در زمین شناخته‌ایم. چیزی برتر بود که همه انواع دیگر عشق را درونش داشت ولیکن از همه آنها بزرگتر بود.</span></p>
<p><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">زن بدون اینکه واژه‌ای بر زبان آورد با من حرف زد. پیامش مثل نسیمی به درونم نفوذ کرد و همانجا در دم فهمیدم که همان است. فهمیدم دنیای دور و برمان نه رویا است و نه گذرا و بی‌اساس است، بلکه حقیقی است.</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">پیامی که از زن گرفتم سه بخش داشت، که اگر بنا باشد به زبان زمینی ترجمه‌اش کنم، چیزی شبیه به این خواهد شد:</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> بسیار معشوقی و نازنین، تا همیشه. </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> هیچ ترسی نداری. </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> هیچ اشتباهی مرتکب نخواهی شد. </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">فیزیک نوین می‌گوید که جهان پیرامون ما یکپارچه و غیرمنفک است. اگرچه به ظاهر در دنیایی از تفاوت ها زندگی می کنیم، برپایه </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">قوانین فیزیک، زیر این ظاهر متفاوت هر شیء و هر رویدادی در هستی در پیوند کامل با اشیا و رویدادهای دیگر است و به بیان دیگر  فرق باطن  وجود ندارد.</span></p>
<p><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">تا پیش از تجربه‌ام، همه این نظرات برایم جنبه انتزاعی داشتند و درک‌ناپذیر، اما امروز حقیقت‌های زندگیم را تشکیل می‌دهند. به این </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">باور رسیده‌ام که کائنات بر اساس وحدت ایجاد شده است. اکنون می‌دانم که عشق را هم باید به این معادله افزود. دنیایی که من در </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">اغمای بدون مغز انسانیم تجربه کردم همانی بود که آلبرت انیشتین و عیسی مسیح، هر دو، از آن سخن گفته‌اند و صد البته که هر کدام با روش بسیار متفاوت خودشان.</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">من سال‌های سال به عنوان جراح مغز و اعصاب در معتبرترین مؤسسات جهانی خدمت کرده‌ام. می‌دانم که بسیاری از همکارانم بر این </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">باور پافشاری می‌کنند که مغز، و به ويژه کورتکس، این عضو کلیدی، سر منشأ هوشیاری خاص نوع آدمی است. خود من هم همین طور </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">فکر می‌کردم. اما این باور، این نظریه امروز در برابر من رنگ باخته و آنچه بر من گذشت در پهنه باورهایم جایی برای آن باقی نگذاشت. </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">از همین رو قصد دارم باقیمانده عمرم را به بررسی ذات راستین هوشیاری بپردازم و به همکارانم در عرصه علم و نیز به جهانیان نشان </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">بدهم که ما پدیده‌هایی بسیار بسیار فراتر از مغزهای فیزیکی خود هستیم.</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">در دنیای امروز بسیاری بر این عقیده‌اند که واقعیت معنوی دین در دنیای مدرن قدرت خود را از دست داده و علم، در برابر ایمان، راه </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">رسیدن بشر به واقعیت وجود است. پیش از این تجربه، من نیز تا حد زیادی در صف طرفداران این مکتب بودم، اما امروز متوجه شده‌ام </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;">که این دیدگاه به شدت ساده‌انگارانه است. تصویر مادی‌گرا از کالبد و مغز به عنوان مولدان هوشیاری، و نه ظرف آن، محکوم به شکست</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> است. در مقابل، تلقی نوینی از کالبد و ذهن ظهور خواهد کرد که هم اکنون هم نشانه‌هایش را می‌توان مشاهده کرد. این دیدگاه نو به همان میزان مبتنی بر دین است که بر دانش استوار و غایتش را چیزی قرار خواهد داد که بزرگترین دانشمندان بیش و پیش از هر چیزی در طول تاریخ بشری همواره در جستجوی آن بوده اند؛ چیزی به نام حقیقت</span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #0000ff;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt; color: #008000;">نظر شما در مورد این مطلب چیست؟</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://fablog.kowsarblog.ir/کما-داستانی-بسیار-خواندنی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://fablog.kowsarblog.ir/کما-داستانی-بسیار-خواندنی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://fablog.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=467892</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>بدن ما روزانه به نوشیدن چه مقدار آب نیاز دارد؟</title>
			<link>https://fablog.kowsarblog.ir/بدن-ما-روزانه-به-نوشیدن</link>
			<pubDate>06:14:00 +0430 چهارشنبه، 30 فروردین 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه خوش آبادی</dc:creator>
			<category domain="main">تطهیر</category>			<guid isPermaLink="false">467891@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000; font-size: 14pt;&quot;&gt;آیا تاکنون از خود پرسیده‌اید که چه مقدار آب در روز بدن شما نیاز دارد؟ گروهی می گویند روزانه بدن انسان به 8 لیوان آب در روز نیاز دارد و گروهی نیز مقدار بیشتر در روز و گروه دیگری مقدار کمتری را پیشنهاد می‌دهند. ولی چیزی که در این زمینه مشخص است این است که مقدار زیاد آب می‌تواند به بدن شما آسیب برساند و همین‌طور مقدار کم مصرف آب در روز نیز می‌تواند آسیب‌ زا باشد.، با خواندنی ها همراه باشید تا با یکدیگر میزان صحیح مصرف آب در روز را مرور می‌کنیم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000; font-size: 14pt;&quot;&gt;در زمینه میزان مصرف مایعات و به‌خصوص آب نظرات متفاوتی وجود دارد ولی در کل می‌شود با توجه به شرایط بیرونی و درونی هر فرد یک سری دستورالعمل‌های خاص تجویز کرد. برای مثال میزان مصرف آب برای افراد ساکن در مناطق خشک و بیابانی در مقایسه با افراد ساکن در مناطق پرباران و مرطوب و سرد متفاوت است؛ همین‌طور هم می‌شود برای افراد مختلف که در رشته‌های متفاوت فعالیت دارند نظر داد. برای مثال افراد کارگر در معادن میزان مصرف آب برای آن‌ها با افراد شاغل در ادارات متفاوت است. روی‌هم‌رفته دستورالعمل کلی که دراین‌باره وجود دارد بدین گونه است که میزان متوسط مصرف آب برای مردان حدود 3 لیتر باید باشد و این میزان متوسط مصرف برای خانم‌ها بایستی در حدود 2.2 لیتر باشد. البته باز هم تأکید می‌کنیم این میزان با توجه به شرایط تغییراتی خواهد داشت که در ادامه به بررسی آن‌ها می‌پردازیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000; font-size: 14pt;&quot;&gt;فرض کنید که شما در روز به‌صورت تقریبی برای مدت 16 ساعت بیدار هستید،در نتیجه شما بایستی در آن روز در حدود 140 تا 190 میلی‌لیتر آب در هر ساعت بنوشید! شاید این مقدار در نگاه اول زیاد به نظر برسد ولی این رقم در برابر دیگر بررسی‌های انجام‌گرفته از میزان کمتری برخوردار است. در کل اگر شما دسترسی آسان به آب داشته باشید (مثلاً آب‌سردکن و یا بطری‌های آماده آب و…) مصرف این میزان آب برای شما سخت نخواهد بود. تحقیقات نشان می‌دهد که بسیاری از افراد آب به‌اندازه کافی مصرف نمی‌کنند و به‌اصطلاح دچار کم‌آبی هستند که ریشه‌یابی این قضیه موارد متعددی از دلایل و مستندات را نشان می‌دهد ولی عمده‌ترین آن‌ها را می‌توان به عدم علاقه افراد به مزه آب نسبت داد که راه‌حل آن نیز در این است که یاد بگیریم که آب را دوست داشته باشیم. البته راه‌حل‌های زیادی برای برطرف کردن این قبیل مشکلات وجود دارد که بهترین آن‌ها استفاده از موادی است که دارای مقدار زیادی آب باشد که بدن انسان بتواند با کمک این مقدار آب این کمبودها را جبران کند. هندوانه و انواع میوه‌های تابستانه و حتی زمستانه از این قانون پیروی می‌کنند و مصرف آن‌ها به برطرف کردن کمبود آب بدن تا حد زیادی کمک می‌کنند. البته پیشنهاد دیگری که در این زمینه می‌شود داد همراه داشتن همیشگی یک بطری آب قابل پر کردن است زیرا همراه داشتن این‌گونه بطری‌ها به ما در مصرف آب بسیار کمک می‌کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000; font-size: 14pt;&quot;&gt;آیا مصرف بیش از حد نیاز آب ضرری دارد؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000; font-size: 14pt;&quot;&gt;درباره مصرف بیش از حد آب نیز می‌توان مشکلاتی را برشمرد که مهم‌ترین آن‌ها آسیب رسیدن به کلیه‌ها است. دکتر پم در این زمینه به ما می‌گوید که کلیه‌های هر انسان بالغ در روز به‌طور متوسط توانایی تصفیه 15 لیتر آب را دارد که اگر از این میزان مصرف ما بیشتر شود موجبات آسیب‌هایی به کلیه‌ها و کبد و مثانه شخص می‌شود. البته در کل با مقایسه آسیب‌هایی که به خاطر کم بود آب به بدن می‌رسد با ورود بیش از حد آب به بدن می‌شود نتیجه گرفت که مصرف بیش از حد آب آسیب کمتری به بدن وارد می‌کند تا مصرف کم آب؛ به‌هرحال متأسفانه شاهد آن هستیم که مصرف مایعات بین افراد خیلی کمتر از حد لازمه است که این مورد باعث ایجاد آسیب‌های جدی به بدن افراد شده است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000; font-size: 14pt;&quot;&gt;اگر به‌اندازه کافی آب مصرف نکنیم چه اتفاقی می‌افتد؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000; font-size: 14pt;&quot;&gt;همان‌گونه که گفته شد مصرف بیش از حد آب می‌تواند آسیب‌زا باشد ولی چیزی که قطعی است مصرف کم آب بسیار مضرتر و آسیب‌زاتر است. همان‌گونه که میدانید آب در هضم غذا و حفظ و شادابی پوست و مو مؤثر است، به شما احساس سیری می‌دهد که نتیجه آن کمتر خوردن غذا و تناسب‌اندام است. حفظ سلامت و کارایی کلیه‌ها، کمک به دفع سموم از بدن، از طرف دیگر عدم مصرف آب کافی باعث کاهش توانایی و سطح انرژی در بدن می‌شود و این قضیه عامل در خستگی زودرس است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000; font-size: 14pt;&quot;&gt;دکتر پم دراین‌باره می‌گوید که کم بود آب موردنیاز بدن باعث خستگی زودرس و همچنین اختلال درروند پمپاژ خون در بدن توسط قلب می‌شود و همچنین این کم بود آب باعث کاهش انرژی مؤثر در بدن می‌شود که بیشترین آسیب دراین‌باره متوجه ماهیچه‌ها است. مخصوصاً زمانی که در ورزشگاه در حال ورزش هستید برای بالا بردن راندمان بدن بایستی حتماً میزان مناسب آب را مصرف نمایید وگرنه در غیر این صورت دچار مشکلات حاد می‌شوید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000; font-size: 14pt;&quot;&gt;و در پایان بایستی به این موضوع اشاره ‌کنم که جدای مصرف کافی و مناسب آب برای هر شخص بایستی این نکته را نیز در نظر بگیریم که می‌شود بدون مصرف کافی آب به فعالیت‌های روزانه خود پرداخت و بعضاً آن‌ها را به اتمام نیز رساند ولی بایستی در نظر داشت که شخص در طول انجام آن پروژه احساس خوب نخواهد داشت و خستگی ناشی از آن بی‌آبی می‌تواند دامن‌گیر کیفیت کار شود. لذا توصیه می‌شود که تا آنجا که امکان دارد عادات نوشیدن آب را به‌طور کامل در خود اصلاح کنید تا علاوه بر داشتن روزی پرانرژی از انجام فعالیت‌های روزانه خود نیز لذت ببرید و امکان شاد زیستن را حداقل از نظر عوامل درونی برای خود تا حد امکان فراهم سازید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://fablog.kowsarblog.ir/بدن-ما-روزانه-به-نوشیدن&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #008000; font-size: 14pt;">آیا تاکنون از خود پرسیده‌اید که چه مقدار آب در روز بدن شما نیاز دارد؟ گروهی می گویند روزانه بدن انسان به 8 لیوان آب در روز نیاز دارد و گروهی نیز مقدار بیشتر در روز و گروه دیگری مقدار کمتری را پیشنهاد می‌دهند. ولی چیزی که در این زمینه مشخص است این است که مقدار زیاد آب می‌تواند به بدن شما آسیب برساند و همین‌طور مقدار کم مصرف آب در روز نیز می‌تواند آسیب‌ زا باشد.، با خواندنی ها همراه باشید تا با یکدیگر میزان صحیح مصرف آب در روز را مرور می‌کنیم:</span></p>
<p><span style="color: #008000; font-size: 14pt;">در زمینه میزان مصرف مایعات و به‌خصوص آب نظرات متفاوتی وجود دارد ولی در کل می‌شود با توجه به شرایط بیرونی و درونی هر فرد یک سری دستورالعمل‌های خاص تجویز کرد. برای مثال میزان مصرف آب برای افراد ساکن در مناطق خشک و بیابانی در مقایسه با افراد ساکن در مناطق پرباران و مرطوب و سرد متفاوت است؛ همین‌طور هم می‌شود برای افراد مختلف که در رشته‌های متفاوت فعالیت دارند نظر داد. برای مثال افراد کارگر در معادن میزان مصرف آب برای آن‌ها با افراد شاغل در ادارات متفاوت است. روی‌هم‌رفته دستورالعمل کلی که دراین‌باره وجود دارد بدین گونه است که میزان متوسط مصرف آب برای مردان حدود 3 لیتر باید باشد و این میزان متوسط مصرف برای خانم‌ها بایستی در حدود 2.2 لیتر باشد. البته باز هم تأکید می‌کنیم این میزان با توجه به شرایط تغییراتی خواهد داشت که در ادامه به بررسی آن‌ها می‌پردازیم.</span></p>
<p><span style="color: #008000; font-size: 14pt;">فرض کنید که شما در روز به‌صورت تقریبی برای مدت 16 ساعت بیدار هستید،در نتیجه شما بایستی در آن روز در حدود 140 تا 190 میلی‌لیتر آب در هر ساعت بنوشید! شاید این مقدار در نگاه اول زیاد به نظر برسد ولی این رقم در برابر دیگر بررسی‌های انجام‌گرفته از میزان کمتری برخوردار است. در کل اگر شما دسترسی آسان به آب داشته باشید (مثلاً آب‌سردکن و یا بطری‌های آماده آب و…) مصرف این میزان آب برای شما سخت نخواهد بود. تحقیقات نشان می‌دهد که بسیاری از افراد آب به‌اندازه کافی مصرف نمی‌کنند و به‌اصطلاح دچار کم‌آبی هستند که ریشه‌یابی این قضیه موارد متعددی از دلایل و مستندات را نشان می‌دهد ولی عمده‌ترین آن‌ها را می‌توان به عدم علاقه افراد به مزه آب نسبت داد که راه‌حل آن نیز در این است که یاد بگیریم که آب را دوست داشته باشیم. البته راه‌حل‌های زیادی برای برطرف کردن این قبیل مشکلات وجود دارد که بهترین آن‌ها استفاده از موادی است که دارای مقدار زیادی آب باشد که بدن انسان بتواند با کمک این مقدار آب این کمبودها را جبران کند. هندوانه و انواع میوه‌های تابستانه و حتی زمستانه از این قانون پیروی می‌کنند و مصرف آن‌ها به برطرف کردن کمبود آب بدن تا حد زیادی کمک می‌کنند. البته پیشنهاد دیگری که در این زمینه می‌شود داد همراه داشتن همیشگی یک بطری آب قابل پر کردن است زیرا همراه داشتن این‌گونه بطری‌ها به ما در مصرف آب بسیار کمک می‌کند.</span></p>
<p><span style="color: #ff0000; font-size: 14pt;">آیا مصرف بیش از حد نیاز آب ضرری دارد؟</span><br /><span style="color: #008000; font-size: 14pt;">درباره مصرف بیش از حد آب نیز می‌توان مشکلاتی را برشمرد که مهم‌ترین آن‌ها آسیب رسیدن به کلیه‌ها است. دکتر پم در این زمینه به ما می‌گوید که کلیه‌های هر انسان بالغ در روز به‌طور متوسط توانایی تصفیه 15 لیتر آب را دارد که اگر از این میزان مصرف ما بیشتر شود موجبات آسیب‌هایی به کلیه‌ها و کبد و مثانه شخص می‌شود. البته در کل با مقایسه آسیب‌هایی که به خاطر کم بود آب به بدن می‌رسد با ورود بیش از حد آب به بدن می‌شود نتیجه گرفت که مصرف بیش از حد آب آسیب کمتری به بدن وارد می‌کند تا مصرف کم آب؛ به‌هرحال متأسفانه شاهد آن هستیم که مصرف مایعات بین افراد خیلی کمتر از حد لازمه است که این مورد باعث ایجاد آسیب‌های جدی به بدن افراد شده است.</span></p>
<p><span style="color: #ff0000; font-size: 14pt;">اگر به‌اندازه کافی آب مصرف نکنیم چه اتفاقی می‌افتد؟</span><br /><span style="color: #008000; font-size: 14pt;">همان‌گونه که گفته شد مصرف بیش از حد آب می‌تواند آسیب‌زا باشد ولی چیزی که قطعی است مصرف کم آب بسیار مضرتر و آسیب‌زاتر است. همان‌گونه که میدانید آب در هضم غذا و حفظ و شادابی پوست و مو مؤثر است، به شما احساس سیری می‌دهد که نتیجه آن کمتر خوردن غذا و تناسب‌اندام است. حفظ سلامت و کارایی کلیه‌ها، کمک به دفع سموم از بدن، از طرف دیگر عدم مصرف آب کافی باعث کاهش توانایی و سطح انرژی در بدن می‌شود و این قضیه عامل در خستگی زودرس است.</span></p>
<p><span style="color: #008000; font-size: 14pt;">دکتر پم دراین‌باره می‌گوید که کم بود آب موردنیاز بدن باعث خستگی زودرس و همچنین اختلال درروند پمپاژ خون در بدن توسط قلب می‌شود و همچنین این کم بود آب باعث کاهش انرژی مؤثر در بدن می‌شود که بیشترین آسیب دراین‌باره متوجه ماهیچه‌ها است. مخصوصاً زمانی که در ورزشگاه در حال ورزش هستید برای بالا بردن راندمان بدن بایستی حتماً میزان مناسب آب را مصرف نمایید وگرنه در غیر این صورت دچار مشکلات حاد می‌شوید.</span></p>
<p><span style="color: #008000; font-size: 14pt;">و در پایان بایستی به این موضوع اشاره ‌کنم که جدای مصرف کافی و مناسب آب برای هر شخص بایستی این نکته را نیز در نظر بگیریم که می‌شود بدون مصرف کافی آب به فعالیت‌های روزانه خود پرداخت و بعضاً آن‌ها را به اتمام نیز رساند ولی بایستی در نظر داشت که شخص در طول انجام آن پروژه احساس خوب نخواهد داشت و خستگی ناشی از آن بی‌آبی می‌تواند دامن‌گیر کیفیت کار شود. لذا توصیه می‌شود که تا آنجا که امکان دارد عادات نوشیدن آب را به‌طور کامل در خود اصلاح کنید تا علاوه بر داشتن روزی پرانرژی از انجام فعالیت‌های روزانه خود نیز لذت ببرید و امکان شاد زیستن را حداقل از نظر عوامل درونی برای خود تا حد امکان فراهم سازید.</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://fablog.kowsarblog.ir/بدن-ما-روزانه-به-نوشیدن">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://fablog.kowsarblog.ir/بدن-ما-روزانه-به-نوشیدن#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://fablog.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=467891</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>استفزاز شیطان ؟؟</title>
			<link>https://fablog.kowsarblog.ir/استفزاز-شیطان</link>
			<pubDate>22:53:00 +0430 سه شنبه، 29 فروردین 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه خوش آبادی</dc:creator>
			<category domain="main">تطهیر</category>			<guid isPermaLink="false">467830@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;و به یاد ولی خدا امام حجه بن الحسن المهدی عج&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;رب اعوذ بک من همزات الشیاطین&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;از آن زمان که شیطان در برابر خداوند سوگند یاد کرد که «به عزتت قسم که همه فرزندان آدم را گمراه خواهم کرد، جز بندگان مخلصت &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;را»(ص،۸۲) و خداوند او را از بهشت راند، دشمنی سخت او بر علیه فرزندان آدم (ع) شروع شد. و خداوند به خاطر محبت به بندگانش،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt; جهت جلوگیری از وسوسه ها و گمراهی های شیطان، به وسیله همه انبیاء و در تمامی ادیان هشدار داد که:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;«ای فرزندان آدم، شیطان شما را نفریبد آنچنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد» (اعراف،۳۷)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;و قرآن در آیات فراوانی از گمراهی ها و دشمنی ها و ترفند های شیطان سخن می گوید و هشدار می دهد. به عنوان نمونه:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;شیطان اعمال زشت انسان را زیبا جلوه می دهد و انسان را می فریبد و از آنجا که او را نمی بیند و او انسان ها را می بیند به آن ها حمله می کند»(اعراف،۳۷)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;«شیطان در انسان ها به وسیله شراب و قمار فساد و دشمنی ایجاد می کند»(مائده،۹۱)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;«شیطان به شما وعده فقر می دهد و امر به زشتی ها می کند»(بقره،۲۶۸)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;استفزاز چه مفهومی دارد؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;استفزاز از ریشه (فزز) و به معنای راندن، برخیزاندن، تشنج ایجاد کردن، تنش، برآشفتن، تحریک و برانگیختن است، تحریکی سریع و گیج کننده، بریدن از حق و کشاندن به سوی باطل.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;واژه (اجلب) که در آیه به کار رفته، به معنای فریاد و هیاهوی شدیدی است که باعث راندن و حرکت دادن به یک سو بشود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;کلمه (خیل) هم به دو معنا آمده است: به معنای اسبان، و به معنای اسب سواران. اما در این آیه به معنای دوم است، و اشاره به سواره &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;نظام دارد. و (رجل) به عکس آن به معنای پیاده نظام است. شیطان دستیاران زیادی از جنس خود و آدمیان دارد که برای اغواء مردم به&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt; مانند لشکریان سواره و پیاده به او کمک می دهند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;اما چه باید کرد؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;اگر تصور کنیم با قدرتی که شیاطین دنیا در استفزاز ملت ها دارند، کاری از ما ساخته نیست. خود گرفتار نوعی استفزاز شده ایم. شیطان &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;و حزبش قدرت مطلق نیستند که بر انسان ها حاکمیت مطلق داشته باشند. حتی قرآن از زبان شیطان به پیروانش در جهنم نقل می کند &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;که من بر شما سلطه ای نداشتم جز این که شما را دعوت کردم و شما به دنبال من آمدید. و یا زمانی که از اغواء بنی آدم سخن می گوید، &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;مخلصان را استثناء می کند، و میگوید من بر آن ها سلطه ای ندارم. و از سوئی دیگر نفس اماره ما هم کمک خوبی برای شیطان خواهد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt; بود. و مهم ترین راه نفوذ شیطا ن در ما.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;قرآن هم در موارد فراوانی راه مبارزه با شیطان را به ما آموخته است. به عنوان نمونه:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;درآیه ۲۰۱ اعراف می فرماید:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;«پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطان می شوند به یاد خدا می افتند و ناگهان دارای بصیرت و بینش می شوند»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;درآیه ۲۰۰ اعراف می خوانیم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;«هرگاه وسوسه ای از شیطان به تو رسد به خدا پناه بر که او شنونده داناست»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;در سوره های فلق و ناس دستور پناه بردن به خدا از شر وسوسه ها و ترفند های شیطان است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;در آیه ۱۱ سوره اعراف، صحبت از این بود که شیطان از پیش رو و پشت سر و طرف راست و چپ به انسان حمله می کند. اما از بالا و &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;پائین راهی ندارد. چون بالا رو به سوی خدا و دعاست و پائین جایگاه سجده و نماز است. به فرموده امام زمان (عج) نماز بینی شیطان را به خاک می مالد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;و در آیات ۷۹ تا ۸۱ سوره (ص) داستان مهلت خواستن شیطان تا روز قیامت را از خداوند مطرح می کند. و خداوند در پاسخش می &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;فرماید: «تو از مهلت داده شدگان هستی تا زمان مشخصی» … براساس روایات زمان معین  که در این آیه ذکر شده زمان ظهور امام &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;مهدی (ع) است، که ابلیس به دست آن حضرت نابود می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;پس لازمه مبارزه با شیطان یک همت جمعی در راه تقوی، ذکر خدا، پناه بردن به او و تحت رهبری، ولایت و هدایت امام معصوم (ع) &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;بودن است. چون قدرتی فوق قدرت خدا نیست. و در عصر غیبت کهف الحصینی (دژ محکمی) چون امام زمان (ع) وجود ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(السلام علیک یا کهف الحصین)&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://fablog.kowsarblog.ir/استفزاز-شیطان&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000; font-size: 14pt;"><strong>به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000; font-size: 14pt;"><strong>و به یاد ولی خدا امام حجه بن الحسن المهدی عج</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000; font-size: 14pt;"><strong>رب اعوذ بک من همزات الشیاطین</strong></span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">از آن زمان که شیطان در برابر خداوند سوگند یاد کرد که «به عزتت قسم که همه فرزندان آدم را گمراه خواهم کرد، جز بندگان مخلصت </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">را»(ص،۸۲) و خداوند او را از بهشت راند، دشمنی سخت او بر علیه فرزندان آدم (ع) شروع شد. و خداوند به خاطر محبت به بندگانش،</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;"> جهت جلوگیری از وسوسه ها و گمراهی های شیطان، به وسیله همه انبیاء و در تمامی ادیان هشدار داد که:</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">«ای فرزندان آدم، شیطان شما را نفریبد آنچنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد» (اعراف،۳۷)</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">و قرآن در آیات فراوانی از گمراهی ها و دشمنی ها و ترفند های شیطان سخن می گوید و هشدار می دهد. به عنوان نمونه:</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">شیطان اعمال زشت انسان را زیبا جلوه می دهد و انسان را می فریبد و از آنجا که او را نمی بیند و او انسان ها را می بیند به آن ها حمله می کند»(اعراف،۳۷)</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">«شیطان در انسان ها به وسیله شراب و قمار فساد و دشمنی ایجاد می کند»(مائده،۹۱)</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">«شیطان به شما وعده فقر می دهد و امر به زشتی ها می کند»(بقره،۲۶۸)</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">استفزاز چه مفهومی دارد؟</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">استفزاز از ریشه (فزز) و به معنای راندن، برخیزاندن، تشنج ایجاد کردن، تنش، برآشفتن، تحریک و برانگیختن است، تحریکی سریع و گیج کننده، بریدن از حق و کشاندن به سوی باطل.</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">واژه (اجلب) که در آیه به کار رفته، به معنای فریاد و هیاهوی شدیدی است که باعث راندن و حرکت دادن به یک سو بشود.</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">کلمه (خیل) هم به دو معنا آمده است: به معنای اسبان، و به معنای اسب سواران. اما در این آیه به معنای دوم است، و اشاره به سواره </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">نظام دارد. و (رجل) به عکس آن به معنای پیاده نظام است. شیطان دستیاران زیادی از جنس خود و آدمیان دارد که برای اغواء مردم به</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;"> مانند لشکریان سواره و پیاده به او کمک می دهند.</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">اما چه باید کرد؟</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">اگر تصور کنیم با قدرتی که شیاطین دنیا در استفزاز ملت ها دارند، کاری از ما ساخته نیست. خود گرفتار نوعی استفزاز شده ایم. شیطان </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">و حزبش قدرت مطلق نیستند که بر انسان ها حاکمیت مطلق داشته باشند. حتی قرآن از زبان شیطان به پیروانش در جهنم نقل می کند </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">که من بر شما سلطه ای نداشتم جز این که شما را دعوت کردم و شما به دنبال من آمدید. و یا زمانی که از اغواء بنی آدم سخن می گوید، </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">مخلصان را استثناء می کند، و میگوید من بر آن ها سلطه ای ندارم. و از سوئی دیگر نفس اماره ما هم کمک خوبی برای شیطان خواهد</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;"> بود. و مهم ترین راه نفوذ شیطا ن در ما.</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">قرآن هم در موارد فراوانی راه مبارزه با شیطان را به ما آموخته است. به عنوان نمونه:</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">درآیه ۲۰۱ اعراف می فرماید:</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">«پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطان می شوند به یاد خدا می افتند و ناگهان دارای بصیرت و بینش می شوند»</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">درآیه ۲۰۰ اعراف می خوانیم:</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">«هرگاه وسوسه ای از شیطان به تو رسد به خدا پناه بر که او شنونده داناست»</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">در سوره های فلق و ناس دستور پناه بردن به خدا از شر وسوسه ها و ترفند های شیطان است.</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">در آیه ۱۱ سوره اعراف، صحبت از این بود که شیطان از پیش رو و پشت سر و طرف راست و چپ به انسان حمله می کند. اما از بالا و </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">پائین راهی ندارد. چون بالا رو به سوی خدا و دعاست و پائین جایگاه سجده و نماز است. به فرموده امام زمان (عج) نماز بینی شیطان را به خاک می مالد.</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">و در آیات ۷۹ تا ۸۱ سوره (ص) داستان مهلت خواستن شیطان تا روز قیامت را از خداوند مطرح می کند. و خداوند در پاسخش می </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">فرماید: «تو از مهلت داده شدگان هستی تا زمان مشخصی» … براساس روایات زمان معین  که در این آیه ذکر شده زمان ظهور امام </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">مهدی (ع) است، که ابلیس به دست آن حضرت نابود می شود.</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">پس لازمه مبارزه با شیطان یک همت جمعی در راه تقوی، ذکر خدا، پناه بردن به او و تحت رهبری، ولایت و هدایت امام معصوم (ع) </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;">بودن است. چون قدرتی فوق قدرت خدا نیست. و در عصر غیبت کهف الحصینی (دژ محکمی) چون امام زمان (ع) وجود ندارد.</span></p>
<p>(السلام علیک یا کهف الحصین)</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://fablog.kowsarblog.ir/استفزاز-شیطان">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://fablog.kowsarblog.ir/استفزاز-شیطان#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://fablog.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=467830</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>اهداف قصص قرآن</title>
			<link>https://fablog.kowsarblog.ir/اهداف-قصص-قرآن</link>
			<pubDate>22:40:00 +0430 سه شنبه، 29 فروردین 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه خوش آبادی</dc:creator>
			<category domain="main">تطهیر</category>			<guid isPermaLink="false">467815@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;اهداف‌ قصص و داستان ها در قرآن‌ کریم‌ چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;عبدالروف مخلص&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;به‌ نقل‌ از تفسیر «الاساس‌«، اهداف‌ قصص و داستان ها در قرآن‌ کریم‌ را به‌ اجمال‌ بیان‌ کنیم‌:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۱ ـ یکی‌ از هدفهای‌ بیان‌ داستانها در قرآن‌ خبر دادن‌ از تواریخ‌ برخی‌ از امتهای ‌گذشته‌ و روشنی‌ افگندن‌ بر حوادث‌ غیبی‌ مهمی‌ است‌ که‌ رسول‌اکرمص و هیچ‌یک‌ از قومشان‌، از آنها آگاهی‌ نداشتند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۲ ـ یکی‌ دیگر از این‌ هدفها، آگاه‌ کردن‌ مردم‌ از کوشش‌ها و مجاهداتی‌ است‌ که‌ پیامبران‌ جلیل‌القدر الهی‌ در راه‌ نشر دعوتشان‌ به‌ خرج‌ داده‌اند و آگاه‌کردن‌ مؤمنان‌ از این‌ حقیقت‌ است‌ که‌ قافله‌ پیامبران‌ الهی‌‡ برای‌ اظهار حق‌ و ابطال‌ باطل‌، مجادلات‌ و مناقشات‌ بزرگی‌ را از سر گذرانده‌اند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۳ ـ از دیگر اهداف‌، اظهار این‌ حقیقت‌ است‌ که‌ پیامبران‡ همه‌ در اصول ‌رسالت‌، یعنی‌: در ایمان‌ به‌ توحید، معاد، تبیین‌ حق‌، تعریف‌ ارزشها و ضد ارزشها و همچنان‌ تأیید یک‌دیگر در دعوت‌ به‌سوی‌ توحید، اتفاق‌ تمام‌ داشته‌اند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۴ ـ داستان‌، عنصری‌ است‌ شوق‌برانگیز، جذاب‌ و دلچسپ‌ که‌ با به‌ تصویر کشیدن ‌رخدادهای‌ حسی‌، به‌ امر تربیت‌ و تعلیم‌ و اثبات‌ برهانهای‌ عقلی‌ کمک‌ نموده‌ و دراین‌ رابطه‌ أثری‌ اعجاب‌انگیز دارد و پیران‌، جوانان‌، زنان‌ و مردان‌ را یکسان‌ تحت ‌تأثیر خویش‌ قرار می‌دهد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۵ ـ داستان‌ قرآنی‌ مبین‌ این‌ حقیقت‌ است‌ که‌ مأموریت‌ پیامبران‡ فقط تبلیغ ‌وحی‌ و آگاه‌ کردن‌ مردم‌ از هشدارهای‌ الهی‌ در وقوع‌ عذاب‌ بوده‌ است‌.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۶ ـ داستان‌، ابعاد استعداد طبایع‌ بشری‌ را در امر ایمان‌ و کفر و خیر و شر روشن ‌می‌سازد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۷ ـ با داستانهای‌ قرآن‌، سلطه‌ مطلقه‌ و قدرت‌ بی‌انتهای‌ الهی‌ با پیش‌ فرستادن ‌عذاب‌ دنیوی‌ که‌ نمونه‌ای‌ از عذاب‌ اخروی‌ است‌، نمایان‌ می‌گردد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۸ ـ داستان‌ قرآنی‌ متضمن‌ تأیید الهی‌ از پیامبران‌‡ و آشکارسازنده‌ معجزات‌ و حجتهای‌ او برای‌ مردم‌ است‌.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۹ ـ هر یک‌ از داستانهای‌ قرآن‌ مشتمل‌ بر موعظه‌ها و عبرتهای‌ خاصی‌ است‌ که‌ با تنوع‌ و اختلاف‌ نقش‌ پردازان‌ آن‌، متنوع‌ و مختلف‌ می‌باشد، به‌ طور مثال‌؛ داستان‌ نوح‌u تمثیل‌کننده‌ غرور، داستان‌ قوم‌ عاد تمثیل‌کننده‌ استبداد و بها دادن‌ به‌ قدرت‌، داستان‌ قوم‌ لوطu، تمثیل‌کننده‌ انحطاط انسانی‌ و انحراف‌ جنسی‌، داستان‌ قوم‌ شعیب‌u، مظهری‌ از مظاهر انحراف‌ یا ستم‌ اجتماعی‌ و داستان‌ قوم ‌فرعون‌، تمثیل‌ روشنی‌ از تکیه‌ نافرجام‌ بر سلطه‌ و ثروت‌ و جاه‌ است‌ که‌ یادآوری ‌عاقبت‌ نامیمون‌ این‌ اعمال‌، کیان‌ و کرسی‌ هر ستمگر طغیان‌ پیشه‌ و فرعون‌ منش‌ را در هر زمان‌ و مکانی‌ می‌لرزاند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۱۰ ـ داستان‌ در کل‌، ارائه‌ کننده‌ پند و اندرز و درمان‌گر نفسها و روانهاست‌.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۱۱ ـ خبر دادن‌ یک‌ پیامبر امی‌ که‌ به‌ نوشتن‌ و روایتگری‌ نا آشناست‌ ـ یعنی‌ حضرت‌ محمدصـ از این‌ داستانها، خود دلیل‌ قاطعی‌ بر نبوت‌ ایشان‌ است‌.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۱۲ ـ داستان‌های‌ قرآنی‌ تبیین‌ کننده‌ صلابت‌ و استواری‌ تمام‌ پیامبران‌‡ در راه ‌دعوتشان‌ است‌.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; color: #0000ff;&quot;&gt;۱۳ ـ تکرار یک‌ داستان‌ در سوره‌های‌ مختلف‌ قرآن‌، برای‌ برآوردن‌ مقاصد و اهداف‌ و معانی‌ بسیاری‌ است‌ که‌ هر بار پیامی‌ نو، اجرایی‌ جدید و اهداف ‌مخصوص‌ به‌خود را به‌ همراه‌ دارد و گاهی‌ این‌ اهداف‌ در جمع‌بندی‌ نهایی‌ حول ‌یک‌ محور واحد گرد می‌آیند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع: تفسیر انوار القرآن&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://fablog.kowsarblog.ir/اهداف-قصص-قرآن&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: 14pt;"><strong><span style="color: #008000;">اهداف‌ قصص و داستان ها در قرآن‌ کریم‌ چیست؟</span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">عبدالروف مخلص</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">به‌ نقل‌ از تفسیر «الاساس‌«، اهداف‌ قصص و داستان ها در قرآن‌ کریم‌ را به‌ اجمال‌ بیان‌ کنیم‌:</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۱ ـ یکی‌ از هدفهای‌ بیان‌ داستانها در قرآن‌ خبر دادن‌ از تواریخ‌ برخی‌ از امتهای ‌گذشته‌ و روشنی‌ افگندن‌ بر حوادث‌ غیبی‌ مهمی‌ است‌ که‌ رسول‌اکرمص و هیچ‌یک‌ از قومشان‌، از آنها آگاهی‌ نداشتند.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۲ ـ یکی‌ دیگر از این‌ هدفها، آگاه‌ کردن‌ مردم‌ از کوشش‌ها و مجاهداتی‌ است‌ که‌ پیامبران‌ جلیل‌القدر الهی‌ در راه‌ نشر دعوتشان‌ به‌ خرج‌ داده‌اند و آگاه‌کردن‌ مؤمنان‌ از این‌ حقیقت‌ است‌ که‌ قافله‌ پیامبران‌ الهی‌‡ برای‌ اظهار حق‌ و ابطال‌ باطل‌، مجادلات‌ و مناقشات‌ بزرگی‌ را از سر گذرانده‌اند.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۳ ـ از دیگر اهداف‌، اظهار این‌ حقیقت‌ است‌ که‌ پیامبران‡ همه‌ در اصول ‌رسالت‌، یعنی‌: در ایمان‌ به‌ توحید، معاد، تبیین‌ حق‌، تعریف‌ ارزشها و ضد ارزشها و همچنان‌ تأیید یک‌دیگر در دعوت‌ به‌سوی‌ توحید، اتفاق‌ تمام‌ داشته‌اند.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۴ ـ داستان‌، عنصری‌ است‌ شوق‌برانگیز، جذاب‌ و دلچسپ‌ که‌ با به‌ تصویر کشیدن ‌رخدادهای‌ حسی‌، به‌ امر تربیت‌ و تعلیم‌ و اثبات‌ برهانهای‌ عقلی‌ کمک‌ نموده‌ و دراین‌ رابطه‌ أثری‌ اعجاب‌انگیز دارد و پیران‌، جوانان‌، زنان‌ و مردان‌ را یکسان‌ تحت ‌تأثیر خویش‌ قرار می‌دهد.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۵ ـ داستان‌ قرآنی‌ مبین‌ این‌ حقیقت‌ است‌ که‌ مأموریت‌ پیامبران‡ فقط تبلیغ ‌وحی‌ و آگاه‌ کردن‌ مردم‌ از هشدارهای‌ الهی‌ در وقوع‌ عذاب‌ بوده‌ است‌.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۶ ـ داستان‌، ابعاد استعداد طبایع‌ بشری‌ را در امر ایمان‌ و کفر و خیر و شر روشن ‌می‌سازد.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۷ ـ با داستانهای‌ قرآن‌، سلطه‌ مطلقه‌ و قدرت‌ بی‌انتهای‌ الهی‌ با پیش‌ فرستادن ‌عذاب‌ دنیوی‌ که‌ نمونه‌ای‌ از عذاب‌ اخروی‌ است‌، نمایان‌ می‌گردد.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۸ ـ داستان‌ قرآنی‌ متضمن‌ تأیید الهی‌ از پیامبران‌‡ و آشکارسازنده‌ معجزات‌ و حجتهای‌ او برای‌ مردم‌ است‌.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۹ ـ هر یک‌ از داستانهای‌ قرآن‌ مشتمل‌ بر موعظه‌ها و عبرتهای‌ خاصی‌ است‌ که‌ با تنوع‌ و اختلاف‌ نقش‌ پردازان‌ آن‌، متنوع‌ و مختلف‌ می‌باشد، به‌ طور مثال‌؛ داستان‌ نوح‌u تمثیل‌کننده‌ غرور، داستان‌ قوم‌ عاد تمثیل‌کننده‌ استبداد و بها دادن‌ به‌ قدرت‌، داستان‌ قوم‌ لوطu، تمثیل‌کننده‌ انحطاط انسانی‌ و انحراف‌ جنسی‌، داستان‌ قوم‌ شعیب‌u، مظهری‌ از مظاهر انحراف‌ یا ستم‌ اجتماعی‌ و داستان‌ قوم ‌فرعون‌، تمثیل‌ روشنی‌ از تکیه‌ نافرجام‌ بر سلطه‌ و ثروت‌ و جاه‌ است‌ که‌ یادآوری ‌عاقبت‌ نامیمون‌ این‌ اعمال‌، کیان‌ و کرسی‌ هر ستمگر طغیان‌ پیشه‌ و فرعون‌ منش‌ را در هر زمان‌ و مکانی‌ می‌لرزاند.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۱۰ ـ داستان‌ در کل‌، ارائه‌ کننده‌ پند و اندرز و درمان‌گر نفسها و روانهاست‌.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۱۱ ـ خبر دادن‌ یک‌ پیامبر امی‌ که‌ به‌ نوشتن‌ و روایتگری‌ نا آشناست‌ ـ یعنی‌ حضرت‌ محمدصـ از این‌ داستانها، خود دلیل‌ قاطعی‌ بر نبوت‌ ایشان‌ است‌.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۱۲ ـ داستان‌های‌ قرآنی‌ تبیین‌ کننده‌ صلابت‌ و استواری‌ تمام‌ پیامبران‌‡ در راه ‌دعوتشان‌ است‌.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt; color: #0000ff;">۱۳ ـ تکرار یک‌ داستان‌ در سوره‌های‌ مختلف‌ قرآن‌، برای‌ برآوردن‌ مقاصد و اهداف‌ و معانی‌ بسیاری‌ است‌ که‌ هر بار پیامی‌ نو، اجرایی‌ جدید و اهداف ‌مخصوص‌ به‌خود را به‌ همراه‌ دارد و گاهی‌ این‌ اهداف‌ در جمع‌بندی‌ نهایی‌ حول ‌یک‌ محور واحد گرد می‌آیند.</span></p>
<p>منبع: تفسیر انوار القرآن</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://fablog.kowsarblog.ir/اهداف-قصص-قرآن">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://fablog.kowsarblog.ir/اهداف-قصص-قرآن#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://fablog.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=467815</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>مناظره حضرت زینب و ابن زیاد</title>
			<link>https://fablog.kowsarblog.ir/مناظره-حضرت-زینب-و-ابن</link>
			<pubDate>22:37:00 +0430 سه شنبه، 29 فروردین 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه خوش آبادی</dc:creator>
			<category domain="main">تطهیر</category>			<guid isPermaLink="false">467813@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt; color: #339966;&quot;&gt;&lt;strong&gt;مناظره حضرت زینب و ابن زیاد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;روز سیزدهم محرم سال ۶۱ هجری مجلس عمومی ابن زیاد برپاست. جشن پیروزی است و حاکم کوفه همه را به حضور می پذیرد اسیران جنگ هم حاضرند و سر بریده دشمن در میانه مجلس است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;خانمی وارد مجلس شده که شکوه و متانتش از دیگر زن ها متمایزیش کرده. ابن زیاد از نامش جویا می شود. می گویند زینب دختر علی است، خواهر حسین،تکیه گاه قافله اسرا.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;این زیاد بدش نمی آید کاروان اسرا را خوار و ذلیل کند و چه بهتر که تکیه گاه آنان را فروریزد. دلش آشوب است انگار هنوز هم دلش از کینه های دیرین التیام نیافته .هنوز بغض علی جگرش را می خراشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;رو به زینب می کند:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;ستایش خدا را که شما خانواده را رسوا ساخت و کشت و نشان داد که آنچه می‎گفتید دروغی بیش نبود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;گویا ابن زیاد نه تنها حسین را خارجی می داند بلکه نبوت محمد صلی الله علیه وآله را هم از بیخ و بن نپذیرفته و دروغ می پندارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;اطرافیان همه تن گوش می شوند برای شنیدن شکستن یک زن . برای جزع و فزعی زنانه و برای فحش و نفرین و نمایش فلاکت زنی خسته.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;زینب با آرامش ولی محزون پاسخ می دهد:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;“ستایش خدا را که ما را به واسطه پیامبر خود (که از خاندان ماست) گرامی داشت و از پلیدی پاک گردانید. جز فاسق رسوا نمی‎شود و جز بدکار، دروغ نمی‎گوید، و بد کار ما نیستیم بلکه دیگرانند‌ و ستایش مخصوص خداست”.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;محاسبات ابن زیاد به هم خورده .در دلش می گوید حماقت بود که فراموش کردم این زن از کدام طایفه است.این خانواده در نمایش حق تبحر دارند. مگر نه این که حسین هم برای نمایش حق همه یاران خود را از میان شیدایانی با اخلاص برگزیده بود تا حق در جبهه اش جلوه نمایی کند و هر آن کس را که در جبهه مقابلش کورسویی از حقانیت داشت از آن جبهه بریده بود تا بطلانش هویدا شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;زخم هایش تازه می شود و خشمگین تر سخن می گوید:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;“دیدی خدا با خاندانت چه کرد؟”&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;می خواهد از سویی گناه را بر گردن قضای الهی بگذارد واز طرفی ناجوانمردانه عاطفه زنی داغدیده را تحریک کند تا صبر از کف بدهد و تعادلش بر هم خورد و نتواند پاسخ دهد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;به گزاف او را زینب ننامیده اند. زین اب!.زینت پدر! پدری که امیرالمومنین است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;حکیمانه و عارفانه پاسخ می دهد:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;“ما رایت الا جمیلا! جز زیبایی ندیدم! آنان کسانی بودند که خدا مقدّر ساخته بود کشته شوند و آنها نیز اطاعت کرده و به سوی آرامگاه خود شتافتند و بزودی خداوند تو و آنان را (در روز رستاخیز) با هم روبرو می‎کند و آنان از تو، به درگاه خدا شکایت و دادخواهی خواهند کرد، اینک بنگر که آن روز چه کسی پیروز خواهد شد، مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه!”&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;حاضران مبهوت شده اند.این زن مریم عذرا ست یا فاطمه کبری.مگر انسان ها هنوز می توانند به چنین مقاماتی برسند؟ شاید راست باشد که انسان را خلیفه الله نامیده اند!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;ابن زیاد هرآنچه می خواست بر سر زینب بیاورد خودش به آن دچار شده .خشمگین و برافروخته است قصد کشتن دارد اما اطرافیان منع می کنند.تعادل روحی اش بر هم خورده و آنچه در دل مکنون دارد بر زبان می راند:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;“خداوند دلم را با کشته شدن برادر نافرمانت حسین و خاندان و لشکر سرکش او شفا داد”&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;هنگامه رساندن پیام مظلومیت حسین و برملا کردن دورن ابن زیاد با سخنان خودش فرا رسیده زینب پاسخ می دهد:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;“به خدا قسم مهتر مرا کشتی، نهال مرا قطع کردی و ریشه مرا در آوردی، اگر این کار مایه شفای توست، همانا شفا یافته‎ای.”&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;هیچ پاسخی برای ابن زیاد نمانده خوار و حقیر و شده خوی وحشیگری اش نمایان گردیده و زینب را درچشم حاضران به عرش رسانده، باید کلامی بگوید تا عرصه خالی نباشد ولی هیچ ندارد. ناچار می گوید:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;“این هم مثل پدرش علی سخن پرداز است؛ به جان خودم پدرت نیز شاعر بود و سخن به سجع می‎گفت.”&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;زینب با مظلومیت می گوید:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;زن را با قافیه پردازى چه کار؟(در این شرایط من چه جای سجع گفتن است)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;در پایان همین مجلس بود که ابن زیاد همه حقد و غضبش را با زدن چوب به لب ودندان حسین بن علی به نمایش گذاشت. آن لب ودندان هایی که زید بن ارقم در همان مجلس گواهی داد که بارها پیامبر ص آنها را بوسیده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #3366ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;سخت تر از چوب تو بر من نگاه زینب است چوب تو نه، اشک او آتش زند جان مرا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://fablog.kowsarblog.ir/مناظره-حضرت-زینب-و-ابن&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: 14pt; color: #339966;"><strong>مناظره حضرت زینب و ابن زیاد</strong></span></p>
<p><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">روز سیزدهم محرم سال ۶۱ هجری مجلس عمومی ابن زیاد برپاست. جشن پیروزی است و حاکم کوفه همه را به حضور می پذیرد اسیران جنگ هم حاضرند و سر بریده دشمن در میانه مجلس است.</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">خانمی وارد مجلس شده که شکوه و متانتش از دیگر زن ها متمایزیش کرده. ابن زیاد از نامش جویا می شود. می گویند زینب دختر علی است، خواهر حسین،تکیه گاه قافله اسرا.</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">این زیاد بدش نمی آید کاروان اسرا را خوار و ذلیل کند و چه بهتر که تکیه گاه آنان را فروریزد. دلش آشوب است انگار هنوز هم دلش از کینه های دیرین التیام نیافته .هنوز بغض علی جگرش را می خراشد.</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">رو به زینب می کند:</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">ستایش خدا را که شما خانواده را رسوا ساخت و کشت و نشان داد که آنچه می‎گفتید دروغی بیش نبود.</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">گویا ابن زیاد نه تنها حسین را خارجی می داند بلکه نبوت محمد صلی الله علیه وآله را هم از بیخ و بن نپذیرفته و دروغ می پندارد.</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">اطرافیان همه تن گوش می شوند برای شنیدن شکستن یک زن . برای جزع و فزعی زنانه و برای فحش و نفرین و نمایش فلاکت زنی خسته.</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">زینب با آرامش ولی محزون پاسخ می دهد:</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">“ستایش خدا را که ما را به واسطه پیامبر خود (که از خاندان ماست) گرامی داشت و از پلیدی پاک گردانید. جز فاسق رسوا نمی‎شود و جز بدکار، دروغ نمی‎گوید، و بد کار ما نیستیم بلکه دیگرانند‌ و ستایش مخصوص خداست”.</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">محاسبات ابن زیاد به هم خورده .در دلش می گوید حماقت بود که فراموش کردم این زن از کدام طایفه است.این خانواده در نمایش حق تبحر دارند. مگر نه این که حسین هم برای نمایش حق همه یاران خود را از میان شیدایانی با اخلاص برگزیده بود تا حق در جبهه اش جلوه نمایی کند و هر آن کس را که در جبهه مقابلش کورسویی از حقانیت داشت از آن جبهه بریده بود تا بطلانش هویدا شود.</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">زخم هایش تازه می شود و خشمگین تر سخن می گوید:</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">“دیدی خدا با خاندانت چه کرد؟”</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">می خواهد از سویی گناه را بر گردن قضای الهی بگذارد واز طرفی ناجوانمردانه عاطفه زنی داغدیده را تحریک کند تا صبر از کف بدهد و تعادلش بر هم خورد و نتواند پاسخ دهد.</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">به گزاف او را زینب ننامیده اند. زین اب!.زینت پدر! پدری که امیرالمومنین است.</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">حکیمانه و عارفانه پاسخ می دهد:</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">“ما رایت الا جمیلا! جز زیبایی ندیدم! آنان کسانی بودند که خدا مقدّر ساخته بود کشته شوند و آنها نیز اطاعت کرده و به سوی آرامگاه خود شتافتند و بزودی خداوند تو و آنان را (در روز رستاخیز) با هم روبرو می‎کند و آنان از تو، به درگاه خدا شکایت و دادخواهی خواهند کرد، اینک بنگر که آن روز چه کسی پیروز خواهد شد، مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه!”</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">حاضران مبهوت شده اند.این زن مریم عذرا ست یا فاطمه کبری.مگر انسان ها هنوز می توانند به چنین مقاماتی برسند؟ شاید راست باشد که انسان را خلیفه الله نامیده اند!</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">ابن زیاد هرآنچه می خواست بر سر زینب بیاورد خودش به آن دچار شده .خشمگین و برافروخته است قصد کشتن دارد اما اطرافیان منع می کنند.تعادل روحی اش بر هم خورده و آنچه در دل مکنون دارد بر زبان می راند:</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">“خداوند دلم را با کشته شدن برادر نافرمانت حسین و خاندان و لشکر سرکش او شفا داد”</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">هنگامه رساندن پیام مظلومیت حسین و برملا کردن دورن ابن زیاد با سخنان خودش فرا رسیده زینب پاسخ می دهد:</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">“به خدا قسم مهتر مرا کشتی، نهال مرا قطع کردی و ریشه مرا در آوردی، اگر این کار مایه شفای توست، همانا شفا یافته‎ای.”</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">هیچ پاسخی برای ابن زیاد نمانده خوار و حقیر و شده خوی وحشیگری اش نمایان گردیده و زینب را درچشم حاضران به عرش رسانده، باید کلامی بگوید تا عرصه خالی نباشد ولی هیچ ندارد. ناچار می گوید:</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">“این هم مثل پدرش علی سخن پرداز است؛ به جان خودم پدرت نیز شاعر بود و سخن به سجع می‎گفت.”</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">زینب با مظلومیت می گوید:</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">زن را با قافیه پردازى چه کار؟(در این شرایط من چه جای سجع گفتن است)</span><br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">در پایان همین مجلس بود که ابن زیاد همه حقد و غضبش را با زدن چوب به لب ودندان حسین بن علی به نمایش گذاشت. آن لب ودندان هایی که زید بن ارقم در همان مجلس گواهی داد که بارها پیامبر ص آنها را بوسیده است.</span><br /> <br /><span style="color: #3366ff; font-size: 14pt;">سخت تر از چوب تو بر من نگاه زینب است چوب تو نه، اشک او آتش زند جان مرا</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://fablog.kowsarblog.ir/مناظره-حضرت-زینب-و-ابن">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://fablog.kowsarblog.ir/مناظره-حضرت-زینب-و-ابن#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://fablog.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=467813</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>رجب: ماه قرب به خدا</title>
			<link>https://fablog.kowsarblog.ir/رجب-ماه-قرب-به-خدا-1</link>
			<pubDate>22:29:00 +0430 سه شنبه، 29 فروردین 1396</pubDate>			<dc:creator>فاطمه خوش آبادی</dc:creator>
			<category domain="main">تطهیر</category>			<guid isPermaLink="false">467811@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff; font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;آیت الحق مرحوم حاج میرزا علی قاضی طباطبائی استادعلامه طباطبایی و آیت الله العظمی بهجت درباره ماه‌های رجب، شعبان و رمضان فرمود:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt;هان! ای برادران عزیز و گرامیم؛ آگاه باشید! متوجّه و هشیار باشید که ما در قرقگاه زمانی (ماه‌های رجب، شعبان و رمضان) داخل شده‌ایم!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt;و همان‌گونه که در زمین‌های حرم باید از محرّمات اجتناب نمود و ارتکاب یک سلسله اعمالی که در جایی جرم نیست، امّا در حرم جرم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt; محسوب می‌شود، در این ماه‌ها هم که قرقگاه زمانی محسوب می‌شوند، چنین است و باید با هشیاری و مواظبت در آن وارد شد و به &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt;همان نحو که در قرقگاه مکانی که حرم است، انسان به کعبه نزدیک می‌شود، در این ماه‌ها هم که قرقگاه زمانی است، انسان به مقام قرب &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt;خداوند می‌رسد. پس چقدر نعمت‌های پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتی را بر ما تمام نموده است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt;پس حال که چنین است، قبل از هر چیز، آنچه که بر ما واجب و لازم می‌باشد، توبه ایست که دارای شرایط لازم و نمازهای معلومه است &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt;و پس از توبه، واجب ترین چیز بر ما، پرهیز از گناهان صغیره و کبیره است تا جایی که توان و قدرت و استطاعت داریم!.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt;پس به راستی، هر کسی که در صدد متذکّر شدن به ذکر حقّ و در مقام خشیّت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد، می تواند از &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt;راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذکّر گردد!.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt;پس از این مرحله، با دل‌های خود، به خداوند رو آورده، بیماری‌های گناهانتان را معالجه و مداوا نمائید و به وسیلۀ استغفار، بزرگی و &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt;سنگینی عیوب خود را کاهش دهید و بپرهیزید از اینکه حریم الهی را بشکنید و پرده‌های حجاب را بالا زده، حرمت حرم را هتک نمائید!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt;زیرا به راستی چنین شخصی در نظام تکوین بی آبرو و مهتوک است؛ گرچه خداوند کریم از روی کرمش، به حسب ظاهر، آبروی او را حفظ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: #003300;&quot;&gt;نماید و همین جزای اوست و نیازی به مجازات پروردگار ندارد!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://fablog.kowsarblog.ir/رجب-ماه-قرب-به-خدا-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff; font-size: 14pt;"><strong>آیت الحق مرحوم حاج میرزا علی قاضی طباطبائی استادعلامه طباطبایی و آیت الله العظمی بهجت درباره ماه‌های رجب، شعبان و رمضان فرمود:</strong></span></p>
<p> </p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;">هان! ای برادران عزیز و گرامیم؛ آگاه باشید! متوجّه و هشیار باشید که ما در قرقگاه زمانی (ماه‌های رجب، شعبان و رمضان) داخل شده‌ایم!</span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;">و همان‌گونه که در زمین‌های حرم باید از محرّمات اجتناب نمود و ارتکاب یک سلسله اعمالی که در جایی جرم نیست، امّا در حرم جرم</span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;"> محسوب می‌شود، در این ماه‌ها هم که قرقگاه زمانی محسوب می‌شوند، چنین است و باید با هشیاری و مواظبت در آن وارد شد و به </span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;">همان نحو که در قرقگاه مکانی که حرم است، انسان به کعبه نزدیک می‌شود، در این ماه‌ها هم که قرقگاه زمانی است، انسان به مقام قرب </span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;">خداوند می‌رسد. پس چقدر نعمت‌های پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتی را بر ما تمام نموده است.</span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;"> </span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;">پس حال که چنین است، قبل از هر چیز، آنچه که بر ما واجب و لازم می‌باشد، توبه ایست که دارای شرایط لازم و نمازهای معلومه است </span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;">و پس از توبه، واجب ترین چیز بر ما، پرهیز از گناهان صغیره و کبیره است تا جایی که توان و قدرت و استطاعت داریم!.</span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;">پس به راستی، هر کسی که در صدد متذکّر شدن به ذکر حقّ و در مقام خشیّت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد، می تواند از </span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;">راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذکّر گردد!.</span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;">پس از این مرحله، با دل‌های خود، به خداوند رو آورده، بیماری‌های گناهانتان را معالجه و مداوا نمائید و به وسیلۀ استغفار، بزرگی و </span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;">سنگینی عیوب خود را کاهش دهید و بپرهیزید از اینکه حریم الهی را بشکنید و پرده‌های حجاب را بالا زده، حرمت حرم را هتک نمائید!</span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;">زیرا به راستی چنین شخصی در نظام تکوین بی آبرو و مهتوک است؛ گرچه خداوند کریم از روی کرمش، به حسب ظاهر، آبروی او را حفظ </span></strong></span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #003300;">نماید و همین جزای اوست و نیازی به مجازات پروردگار ندارد!</span></strong></span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://fablog.kowsarblog.ir/رجب-ماه-قرب-به-خدا-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://fablog.kowsarblog.ir/رجب-ماه-قرب-به-خدا-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://fablog.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=467811</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
